دغـــدغهـ هـــــاے  کرگدن ِ عاشق و تنها
در انتظار لبخند یک گنجشک روز را به شب باید رساند هنوز بر این باورم که معجزه٬ چیزی بیشتر از عاشق شدن یک کرگدن نیست!

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1390 :: 16:23 ::  نویسنده : کرگدن عاشق

مذهب مردم را متقاعد کرده که : مردی نامرئی در آسمانها زندگی می کند
که تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.
و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام کارهایی که تو نباید آنها را انجام دهی،
و اگر یکی از این کارها را انجام دهی،
او تو را به جایی می فرستد که پر از آتش و دود و سوختن
و شکنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی کنی،
رنج بکشی، بسوزی و فریاد و ناله کنی
... ولی او تو را دوست دارد !

" جورج کارلین 

 

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1390 :: 00:07 ::  نویسنده : شبنم

کاش میتونست حرفاشو بهم بزنه

کاش حرفای قشنگشو میشنیدم

سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 :: 16:33 ::  نویسنده : کرگدن عاشق

انیشتین آمد و رفت ! فروید آمد و رفت ! استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت .... ... ... ... ... اما هنوز در همسایگی ما؛ مادری اسپند دود میکند ! پدری گوسفند میکشد ! پسری پشت ماشینش مینویسد: بیمه ی قمر بنی هاشم ! هنوز ب...رای ازدواج، استخاره تعیین کننده است ! هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی!! تهمت فاحشه میزند! توی چاه پول میریزند و نامه پست میکنند ! از کشتن و اعدام یک بچه ۱۷ ساله ذوق میکنند ! ... عقب ماندگی زیر پوستِ کشور من است . 

---------------------------------------------------------------------------------------------------- 

پ.ن:ساعت 19:30 دیروز وارد اینترنت بانک شدم، امروز ساعت 10:30 صبح! اس ام اس ورودم به سایت اومده! ینی اگه دزد رفته بود تو حسابم... تخلیش که کرده بود هیچ، کلی هم فرصت داشت آروم آروم بره فرودگاه! سر صبح بلیت بگیره و بره! 

 

پ.ن:گفت: اسلامو گذاشتم کنار، حالا چیو جانشینش کنم؟
گفتم: همون چیزی که باهاش اسلامو گذاشتی کنار! 

 

پ.ن:سوار تاکسی میشم طرف اینقدر از بدبختی ها میگه ادم فکر میکنه سوار نعش کش شده ...

پ.ن:فکر کن هفتاد سالت شده و الان توی یک مجلسی نشستی و می خواهی سرگذشتت را تعریف کنی دوست داری چی بگی ؟؟؟

الان وقت هست که هر چیزی را که می خواهی بگی بوجود بیاری ... 

 

بابا مگه مرض داری الان انجام ندی ۷۰ سالت که شد حسرتش رو بخووری؟

الان اون کارایی رو که دوست داری رو انجام بده که بعدا مث ... پشیموون نشی  

 

 

سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 :: 11:00 ::  نویسنده : دختر یخی


دستم را بگیر...

ای تو که بر سرم نوازش میکشی...
امروز به گرمی دستانت نیاز دارم...
آخر میدانی چیست...
اینجا منتها الیه آخرت است...
جایی که جهنم هم نمیتواند بیاید...
آخر یخ میزند اینجا زندگی...
دلم گرمی دستانت را میخواهد، همین...


دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 :: 10:05 ::  نویسنده : کرگدن عاشق

هر چی می بینن که نباید بریزن تو اون معده ی وامونده  

اونوخت میشید مث من  

 

حدودا یه روز تو بیمارستان بودم 

این معده و روده ی منو کامل کشیدن بیرون چلوندن هر چی توش بود رو ریختن بیرون و باز گذاشتن سر جاش 

 

یه لوله بود نمیدونم اسمش چی بود اندازه ی قد من   

اینو کردن تو حلق بیچاره ی من  

هر چی خورده بودم یا خودم بالا آووردم یا اونا کشیدن بیرون   

 

ولی بیمارستان رفتن یه مزایایی هم داره 

 

هر چی فک و فامیل و دوست و آشنا،حتی اونایی رو که حتی  یه بار هم ندیدیشوون میان عیادتت  

 

تا همین دیروز سایه ات رو با تیر میزدن  

 

ولی وختی مریض میشی میشن مهربون  

 

 

تو بیمارستان گشادی رو به معنای واقعی درک کردم،هر چی میخواستی دیگه لازم نبود بلند شی خودشون واست میووردن 

 

همه جور نعمتی بود مخصوصا هلو تو این فصل اونم تا دلتون بخواد

 

اگه خجالت نمیکشیدم میگفتم یه لگن هم بیارن که دیگه خیالمو راحت کنم و از جام تکوون نخورم

 

فقط یه مشکلی که بود این بود که هر چی میگفتم بابا من ضعف کردم یه غذای درست و حسابی بیارین(کباب،جوجه)بیارید من بخورم باز میگفتن واست خوب نیست و باید چیزای مایع بخوری مث سوپ،دلم میخواست بزنم این پرستاره رو له کنم

 

 

غذای مسخرشون رو که بهم دادن گفتن تشریفتون رو ببرید  

ولی من هنوز میخواستم بمونمناراحت   

 

آخه کجا بهتر اینجا،همه مهربون،از جات نباید تکوون بخووری،بهشتیه واسه خودش

هر چی گفت بابا من حالم خوب نیست بذارید یه هفته دیگه بمونم گوششون بدهکار نبود با چوب بیرونم کردن 

 

در کل بیمارستان هم جای خوبیه  

به من یکی که خوش گذشت  

 

حالا این بیمارستان رفتن من کلی داستان داره   

بعدن واستون تعریف میکنم  

------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

گله ی کرگدنی:یه احوال هم ازم نپرسیدیاااا،یادت باشه،با صد تا بدبختی گوشیمو گیر آووردم بهت اس دادم انگار نه انگار 

جواب هم ندادی 

 

پ.ن:منتظرم بهتر بشم بتونم اون شکلاتایی رو که برام آووردن رو بخورم،بدجوری دلم میخواد 

البته یه چند تایی رو بلند کردم و خوردم ولی اینا کمن

 


شنبه 29 بهمن ماه سال 1390 :: 13:19 ::  نویسنده : شبنم


کلیک کنید


 

 

 

کرگدن نوشت رو توی ادامه مطلب بخونید(از شبنم خانوم هم عذر میخوام که تو پستش،پست گذاشتم)



ادامه مطلب ...
جمعه 28 بهمن ماه سال 1390 :: 14:22 ::  نویسنده : دختر یخی
تمــــــــــــام دنیـــا


در آغوشـــت خــــلاصه شـــــــــده اســـــــــت


کـــــــــــودکـــــــــانه


پنــــــــــــاه میـبـــــــــــرم


بـــــــــه خلاصــــــــــه ی دنیــــــــــــــــا

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10   >>
لوگو
دغـــدغهـ هـــــاے  کرگدن ِ عاشق و تنها
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 57373